شمارهٔ ۱۹۷
کیست کاین فتنه نشاند که تو میآغازیکیست بر روی زمین کش تو نمیاندازی
نیست در جمله جهان مثل تو صاحب حسنیچشم را گوی که زو دیدهام این غمازی
پیش از آن کز غم تو خانه بپردازد دلخوش بود گر نفسی با دل من پردازی
همچو نایم به دم و ناله بسی داشتهاندچه بود نیز چو چنگم نفسی بنوازی
گر شود جمله جهان خصم مپندار که دستدارم از دامنت ای دوست به بازی بازی
ذرهای کم نکنم در هوست هیچ عیارگر صدم بار چو زر در غم خود بگدازی
نازنینی و شد اندر سر ناز تو همامشد حقیقت که بدان روی نکو مینازی