گنج

شمارهٔ ۱۹۰

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: اری۱۲ بیت
ترسا بچه‌ای ناگه بر کف می گلناریاز صومعه باز آمد سرمست به عیاری
بنشست چو عیاران آن مونس غم‌خواراناز پسته خندان کرد آغاز شکر باری
افتاد ز عشق او در صومعه غوغاییجستند ز سالوسی پیران همه بیزاری
از دیدهٔ پیر ما شد اشک روان حالیچون دید مریدان را از عشق بدان زاری
بگشاد زبان کای زین این بی‌ادبی تا چنداز روی چنین پیری خود شرم نمی‌داری
ترسا بچه گفت او را من گر چه ز می مستمای پیر تو نیز آخر مست می پنداری
من مستم و آگاهم از مستی خود باریمستی تو و می‌لافی از عالم هشیاری
ای پیر از این مستی هشیار شوی حالیگر نوش کنی جامی زین بادهٔ گلناری
پیر از سخن کودک زد چاک گریبان رابرخاست غرامت را افتاده به صد خواری
می بستد و خندان شد بر وی همه آسان شداندر صف رندان شد مشهور به می‌خواری
دردا که چنین پیری دردی‌کش طفلی شداز گفته ترسایی برگشت ز دین‌داری
هر بیدل بی معنی این رمز کجا داندمگشای همام این سر گر صاحب اسراری