گنج

شمارهٔ ۱۸۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ری۹ بیت
توبه کردم که نخوانم دگرت ماه و پریهر چه دیدیم و شنیدیم از آن خوبتری
تا ببینیم نظیرت به جهان گردیدیمنیکوان را همه دیدیم تو چیزی دگری
عارفان روی تو جویند نه گل‌های بهشتعقلشان می‌کند اقرار به صاحب‌نظری
می‌روی دیده مردم نگران از چپ و راستهمه در حسرت خاکی که بر او می‌گذری
التفاتی نکند سوی کسی چشم خوشتهر یکی را هوس آن که کجا می‌نگری
هوس آن بود که حسنت همگی در یابمباز دیدم نه به اندازه نور بصری
می‌دهد زلف تو را باد صبا تشویشیمگر ای باد تو از غیرت ما بی‌خبری
مگذر بر سر زلفش که گرفتار شویجان ازین دامِ به هم برشده بیرون نبری
عاشقی را که بود غیرت صحبت چو همامراز معشوق نگوید به نسیم سحری