گنج

شمارهٔ ۱۸۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ری۱۰ بیت
شب دوشینه خیالت به عیادت سحریبر بالین من آمد که فلان هان خبری
از غم تیره‌شب و محنت هجران چونیوه که مردی ز غم عشق چو من عشوه‌گری
دادمی کام تو گر بیم رقیبم نبدیکه مبادا ز رقیبان به جهان در اثری
سوز و می‌ساز که تا کام بیابی ز لبمتا در آتش نشود عود نیابی شکری
مهر من ورز که در روی زمین نیست چو منشکری جان شکری عشوه‌گری خوش پسری
کمر بندگیم گر ز میان بگشاییدر شب وصل ببندم ز دو زلفت کمری
نیم شب واله و سرمست درآیم ز درتخواب مستی کنم اندر بر تو تا سحری
چون شنیدم سخنش گفتمش ای جان هماماین خیالیست که دارد به سوی من نظری
گفت خوش باش فلان گرچه خیال است، خوش استوصل ما نیز خیالی‌ست جهان ره گذری
ترسم آن لحظه که از خواب درآیی گوییای دریغا که ز گلزار نچیدیم بری