گنج

شمارهٔ ۱۷

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: است۹ بیت
در پی آن می‌دوید دل که نگاری کجاستنوبت خوبان گذشت شاهد ما وقت ماست
بر سر آب حیات خیمه زده جان مااین تن خاکی دوان بهر سرابی چراست
بر در بیگانگان هرزه چرا می‌رویمدوست چو هم‌خانه شد خوشتر از اینجا کجاست
با خبران را ز دل نیست سر آب و گلگو غم دنیی مخور این نه حدیث شماست
عالم جان را خوش است آب و هوا خاکیانروی بدانجا نهند منزل گل نار ماست
بلبل جان در قفس هیچ نمی‌زد نفسبوی گلستان شنید عزم صفیرش کجاست
چون به گلستان رود همدم رضوان شودمجمع روحانیان منزل عیش و صفاست
هر که به ایشان رسید دید و زبان درکشیدوان که حدیثی شنید غافل از این ماجراست
فاش مکن ای همام راز دل خویش رامحرم این ماجرا سمع دل آشناست