گنج

شمارهٔ ۱۵۱

ما گر چه ز خدمتت جداییمتا ظن نبری که بی‌وفاییم
آن‌ها که وفا به سر نبردندزنهار گمان مبر که ماییم
ما زرق و ریا نمی‌فروشیمحال دل خویش می‌نماییم
نزدیک توییم گر چه دوریمبیگانه نمای آشناییم
گر ملک جهان دهند ما راچون وصل تو نیست بی‌نواییم
این بیت زگفتۀ نظامیگوییم و ز دیده خون گشاییم
آیا تو کجا و ما کجاییمتو آن که ای که ما تو راییم