گنج

شمارهٔ ۱۵۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اناسودهایم۹ بیت
ما به بوی زلف یار مهربان آسوده‌ایمگر نباشد مشک و عنبر در جهان آسوده‌ایم
چون به خلوت با خیالش عشق بازی می‌کنیماز گلستان فارغیم از بوستان آسوده‌ایم
تا خیال قامتش در دیدهٔ گریان ماستگر نروید سرو بر آب روان آسوده‌ایم
ما که آسایش برای جان خود می‌خواستیمچون به ترک جان بگفتیم این زمان آسوده‌ایم
دوش ناگه یار بی اغیار بر ما برگذشتآن تصور می‌کنیم و همچنان آسوده‌ایم
همچو شاهان بر کنار ماه‌رویان بر حریرما گدایان دوش خوش بر آستان آسوده‌ایم
فارغیم از نغمهٔ بلبل که شب‌ها تا سحردر میان کویش از بانگ سگان آسوده‌ایم
در میان عاشقان وصف لبش گویند و بسکز صفت‌های بهشت جاودان آسوده‌ایم
یک نفس از ذکر او خالی نمی‌باشد هماملاجرم ز انفاس آن شیرین زبان آسوده‌ایم