گنج

شمارهٔ ۱۴۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینم۱۱ بیت
عالمی را به جمالت نگران می‌بینمنه بدین دل نگرانی که من مسکینم
مگرم دست اجل از سر پا بنشاندور نه تا هست قدم از طلبت ننشینم
بر سر کوی تو یا سر بنهم یا باشدآستان تو شبی تا به سحر بالینم
سنگ‌هایی که قدمگاه تو باشد آن شبلعل و یاقوت کنم از مژه خونینم
مذهبم عاشقی و قبله من روی تو شدمن از این مذهب اگر دور شوم بی‌دینم
نه چنان فتنه آن شکل و شمایل شده‌امکه بود عزم تماشای گل و نسرینم
غیرت آید نظرم را به غرامت گیردبی تو گر سرو روان یا گل خندان بینم
به گدایان نرسد آن لب شیرین باریتو سخن گوی که تا من شکری می‌چینم
خوشم آید سخنت ور همه دشنام دهیآفرین بر لبت آن دم که کنی نفرینم
زان حلاوت که ز وصف تو دهانم یابدمی‌توان دید اثری در سخن شیرینم
داد حسن تو ملاحت به غزل‌های همامچون بخوانم در و دیوار کند تحسینم