گنج

شمارهٔ ۱۳۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رم۹ بیت
این منم در صحبت جانان که جان می‌پرورمگر به خوابش دیدمی هرگز نگشتی باورم
دیده می‌مالم که نقش دوست است این یا خیالصورتش تا بیش می‌بینم در او حیران‌ترم
سال‌ها خون خورده‌ام در انتظار وعده‌ایتا از آب زندگانی شد لبالب ساغرم
با چنین رو و لبی گو شمع و شیرینی مباشبا نسیم زلف او فارغ ز مشک و عنبرم
غیرتم آید که گیرد در کنارش چون منیور نه امشب تا به وقت صبح بودی در برم
حیف باشد بعد از این کردن نظر بر روی‌هادیدۀ خود را بدوزم تا به جایی ننگرم
در بهشتم گر خطاب آید که مقصودی بخواهغیر او اندیشه‌ای دیگر نباشد در سرم
ناله و بیداری شب‌های ما ضایع نشدناگهان دولت به پای خود درآمد از درم
چون شبی در خدمت یاران به روز آورده‌اممن نه آن شخصم که بودم خود همامی دیگرم