گنج

شمارهٔ ۱۳۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انامدم۹ بیت
پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدمعاشقان تشنه لب را آب حیوان آمدم
مجلس این قوم را از رنگ و بویی چاره نیستبا رخ گلگون و زلف عنبرافشان آمدم
صورت جانم که هر چشمی نبیند روی منفارغم کز دیدهٔ اغیار پنهان آمدم
عاشقانم را چو بر گوی گریبان غیرت استامشبی بی‌زحمت گوی گریبان آمدم
در سخن از پسته خندان همی‌ریزم شکرکمتر از نقلی که بر سر وقت باران آمدم
عاشقان را گر چه از هجران پریشان داشتمعاقبت هم بر سر ایشان پریشان آمدم
تا دل سرگشتگان چون گوی سرگردان کنماینک امشب با سر زلف چو چوگان آمدم
گر چه ترکم خوی ترکی کرده‌ام بیرون ز سربرسر یاران خود بی کیش و قربان آمدم
سال‌ها در جست و جویم بود سرگشته همامتا نپنداری که من در دستش آسان آمدم