گنج

شمارهٔ ۱۳۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادم۷ بیت
نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادمورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم
در همه شهر چو روی تو ندیدم روییکه بر او فتنه شوی تا بستاند دادم
طاقت آمدنم نیست مگر خاک شومتا از اینجا به سر کوی تو آرد بادم
تا رگی در تن من زنده بود می‌ورزمهوس بندگیت وز دو جهان آزادم
اشک رازم همه چون باد فرو می‌خواندور نه من راز تو را پیش کسی نگشادم
هر کسی را بود از دوست تمنای وصالمن بیچاره به امید خیالی شادم
دوش می‌گفت خیال تو که بیچاره همامخوش نیاسود دمی تا قدمی ننهادم