شمارهٔ ۱۳۳
هزاران نقش گوناگون ببستمبه دستانی مگر آیی به دستم
گهی در جست و جویت میدویدمگهی در خاک کویت مینشستم
رسولان را به حضرت نیست باریبه پیغامی صبا را میفرستم
گرم کاری از این در برنیایدهمان جویای مشتاقم که هستم
نه امروز آمدم در مذهب عشقدر این سرمستی از روز الستم
شرابی بر کف جانم نهادیکه از بویش هنوز افتاده مستم
من این آیینههای مختلف رابرای عکس رویت میپرستم
چو نام بندگی بر من فکندیز ننگی نسبت خود باز رستم
چو باری بود بر جان این همامماز او وز صحبت او باز جستم