گنج

شمارهٔ ۱۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یدهام۷ بیت
چشم خود را دوست می‌دارم که رویش دیده‌امعاشقم بر گوش خود کآواز او بشنیده‌ام
ای حریفان من در این مذهب نه امروز آمدمعشق او در مجلس روحانیان ورزیده‌ام
چون سماع عاشقانش گرم شد روز الستمن به پهلو زان جهان تا این جهان گردیده‌ام
عالم صورت حجاب روی معشوق من استپرتوی از حسن تو در روی خوبان دیده‌ام
سرو را گفتم چرا می‌لرزی از باد صباگفت دارد بوی او از بوی او لرزیده‌ام
در گلستان یار ما وقت سحر چون می‌گذشتگفت گل انصاف من بر روی خود خندیده‌ام
مشک را بر بوی زلفش بر گریبان بسته‌املاله و گل را به یاد رنگ او بوییده‌ام