گنج

شمارهٔ ۱۳۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازامدهام۹ بیت
من به اومید تو از راه دراز آمده‌امناز بگذار دمی چون به نیاز آمده‌ام
رهروان را به شب تار دلیلی بایدمن به بوی خوش آن زلف دراز آمده‌ام
شمع بی زحمت پروانه نباشد بنشانکامشبی در هوس گفتن راز آمده‌ام
پیش از این هر نفسم بود خیالی و اکنونبا تو یک رنگ شدم وز همه باز آمده‌ام
مرغ دل بر سر زلفت به فغان می‌گویدچیست تدبیر که در چنگل باز آمده‌ام
با دلم سلسله زلف تو گوید خوش باشمنم آن بند که دیوانه‌نواز آمده‌ام
عاشقان راست نمازی و دگر محرابیپیش ابروی تو از بهر نماز آمده‌ام
جان حقیقت به لب چون شکرت خواهم دادتا نگویی که به تزویر و مجاز آمده‌ام
تا فراق تو به غارت نبرد جان همامبه شفاعت ز در وصل تو باز آمده‌ام