شمارهٔ ۱۲۸
آرزومندم ولیکن کو قدمدر فراقت شد وجودم کالعدم
نامه وقتی مینوشتم پیش دوستآتش این نوبت همیسوزد قلم
ای دریغا خواب کاو هر شب مرابا خیالت میرسانیدی به هم
نیست اکنون هیچ تدبیری جز آنکبر زبان باد پیغامی دهم
یک زمان ایمن نمیباشم ز تیرتا برون آید کبوتر از حرم
وقت دوری یاد میکن بنده راکز خداوندان شود پیدا کرم
گر جهنم را بود سوز فراقوای بر اعضای کافر زان الم
زندگانی در حضور دوستانمغتنم دارید یاران مغتنم
شد به پیغام از شما راضی همامیا به بویی از نسیم صبحدم