گنج

شمارهٔ ۱۲۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انکاکول۸ بیت
چو ترک من بگشاید بر ابروان کاکولهزار دل برباید به یک دم آن کاکول
عجب مدار تو زان ماه‌روی مهرجبینکه آفتاب رخش راست سایه‌بان کاکول
من آشکارا جان را به باد خواهم دادکه دیده‌ام دل خود را نهان در آن کاکول
هزار دل ز سر پای برتوان چیدناگر به شانه کند شاه دلبران کاکول
برآید از دل و جان عزیز خویش چو منهر آن کسی که نهاده‌ست دل بر آن کاکول
چو باد ناله زارم به گوش او برساندسبک به رقص درآید در آن زمان کاکول
هر آن دلی که ربود آن دو چشم او از خلقنداد هیچ امانش مگر به جان کاکول
سلامت ار هوست می‌کند همام مگردبه گرد آن بت گل روی ضیمران کاکول