شمارهٔ ۱۲۴
ما میرویم داده تو را یادگار دلنازک بود حکایت دل زینهار دل
خوش دار هفتهای دل ما را که سالهاپرورده است مهر تو را در کنار دل
ترسم که در حساب نیارد دل مراای مهربان هر سر مویت هزار دل
آهسته گر کند گذری بر سرت نسیمگردد ز زلف بر سر پایت نثار دل
زینجا که میروم دل خود را کجا برمما را برای وصل تو باید به کار دل
رغبت نمیکند به سفر دل ز کوی دوستهرگز فراق جان نکند اختیار دل
در هیچ منزلی دل ما را قرار نیستدر زلف بیقرار تو گیرد قرار دل
ما زحمت تن از سر کوی تو میبریمتا از گرانیش نشود شرمسار دل
روزی که زیر خاک شود این تن همامباشد هنوز در هوس روی یار دل