گنج

شمارهٔ ۱۰۵

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ر۱۰ بیت
اینک نسیمی می‌دهد کز دوست می‌آرد خبربرخیز کاستقبال او واجب بود کردن به سر
ای راحت جان مرحبا از دوست کی گشتی جدادارد عزیمت سوی ما یا کرد از این جانب گذر
از زلف عنبربار او وز سرو خوش رفتار اووز روی چون گلنار او ریح الصباهات الخبر
آن چشم شوخ و شنگ او و ابروی پر نیرنگ اووان طرۀ شبرنگ او چون است ای باد سحر
ای مشک‌بوی خوش‌نفس بودی مرا فریادرستعجیل کن رو باز پس پیغام سوی دوست بر
او را بگو کای نازنین منشین زمانی برنشینفرسنگ در فرسنگ بین افتاده دل بر یک‌دگر
خوش در دلم بنشسته‌ای با روح در پیوسته‌ایدر چشم من بشکسته‌ای بازار خوبان سر به سر
ای جان شکار تیر تو، دل بسته زنجیر تودر حیرت از تصویر تو صورت‌گر صاحب هنر
روح و دماغ کیستی چشم و چراغ کیستیای گل ز باغ کیستی کآباد باد آن بوم و بر
ای چون همام خوش‌سخن از عاشقان صد انجمندر منزلت فریاد زن از اشتیاق یک نظر