گنج

شمارهٔ ۱۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اب۱۰ بیت
منتظر باشند شب‌ها عاشقان ناکرده خوابتا برآید بامداد از شرق کویت آفتاب
آفتابی می‌کند از مشرق رویت طلوعکز شعاع آن نیارد چشمهٔ خورشید تاب
پرتو روی تو نگذارد که بینم صورتتدست غیرت بست بر رویت هم از رویت نقاب
عاشقان را زلف تو زنجیر بر گردن نهادگشت از اقبال رویت هندویی مالک رقاب
حسن را از دیده‌ها پیوسته پنهان داشتنجز به روز روی تو بیرون نیامد از حجاب
جز وصالت آرزویی نیست جان را از جهانعقل می‌گوید خیال است این مگر بینی به خواب
گر شراب این است کز عشق تو ما را در سر استباده مستان را فریبی می‌نماید چون سراب
در میان غنچه خندان گل هر بامدادمی نماید قطره‌ها چون بر رخ خوبان گلاب
چیست دانی آن صبا چون وصف حسنت می‌کنددر دهان غنچه از ذوق لبت می‌آید آب
ز انتظار وعدهٔ وصلت به جان آمد همامهم نگفتی این سخن گر عمر ننمودی شتاب