گنج

شمارهٔ ۶۲ - و له ایضا

ساقی! بیار باده و مطرب بساز سازتا برگ عیش را بود از نغمه تو ساز
گر کعبه کوی دوست بود می کنم طوافور قبله روی یار بود می برم نماز
تا همچو باز دیده فروختم ز غیرجز بر رخ تو می نکنم هر دو دیده باز
یک دم کرشمه ای کن و صد بی نوا بسوزروزی عنایتی کن و با عاشقی بساز
تا قامت و رخ تو بدیدم نمی کنمهرگز تفرج گل خندان و سرو ناز
رامین شدی و کعبه ی خود ساز کوی ویسمحمود باش و قبله ی خود کن رخ ایاز
حیدر! حمایت سر زلفش چه می‌کنیکوته زبان چگونه حکایت کند دراز؟