شمارهٔ ۶۳ - و له ایضا
نیست در عالم کسی همتای تومن بنازم پیش سر تا پای تو
راحت جانی و نور دیده ایلاجرم در دیده کردم جای تو
شور در فرهاد مسکین افکندپسته ی شیرین شکرخای تو
از هوا چون گل دریدم پیرهنتا بدیدم نرگس شهلای تو
حالیا امروز جان می پرورمبر امید وعده ی فردای تو
از بلا هرگز نپرهیزد دلمکربلای من بود بالای تو
حیدر بیدل غزل گویی کندهمچو بلبل بر گل رعنای تو