شمارهٔ ۶ - مرثیهٔ سلطان ابوسعید
باز ازین واقعه ما را دل و جان میسوزدنه دل ما، که دل خلق جهان میسوزد
گوییا آتش دوزخ به جهان در زدهاندکه دل مرد و زن و پیر و جوان میسوزد
چنگ در چنگ مغنی ز درون مینالدشمع در مجلس ما گریهکنان میسوزد
نه منم سوخته در دهر که از آتش مهردل چرخ از غم سلطان جهان میسوزد
بوسعید آن شه فرخرخ فرخندهوصالآنکه در ماتم او کون و مکان میسوزد
شاه در خاک نهاد این فلک چابک سیردر همه جایگهی آتش از آن میسوزد
عاشق سوخته با انده و غم میسازدحیدر خستهدل از عشق فلان میسوزد