گنج

شمارهٔ ۵۵ - و له ایضا

به حرف من چو نهاد این زمان نگار انگشتبه اشک دیدهٔ خونین کنم نگار انگشت
بگفتم از لب شیرین مرا بده کامینهاد بر لب شیرین آبدار انگشت
محقق از خط ریحان یار رشک برددر آن زمان که نویسد خط غبار انگشت
از آن زمان که تو از دست من به در رفتیهمی‌گزیم به دندان هزار بار انگشت
اگر چنان که تو با ما بدین نسق باشیبرآوریم ز دستت به زینهار انگشت
چو گویم اشهد ان لا اله الا اللهبرآوریم به پیش تو آشکار انگشت
ز حیدر- ای صنم!- ار خرده‌ای پدید آمدبه حرف او منه- ای سرو گل عذار!- انگشت