گنج

شمارهٔ ۵۴ - و له ایضا

چنان که قطرهٔ شبنم ز ارغوان بچکدعرق ز عارض آن ماه مهربان بچکد
ز شرم آتش و آب رخش به طرف چمنگل آب گردد و بر روی گلستان بچکد
اگر ز دیدهٔ من یک زمان نهان گرددهزار قطرهٔ خونم ز دیدگان بچکد
ز دست دیده و دل روز و شب به فریادمز بس که خون دل از دیده‌ام روان بچکد
گهر چو رستهٔ دندان او کجا باشد؟که قطره‌ای است از ابر درفشان بچکد
چو ترک عربده جویش سنان غمزه کشدعجب نباشد اگر خونش از سنان بچکد
اگر به نرگس مستش نظر کنم از شرمهزار قطره گلابش ز ارغوان بچکد
به یاد آتش و آب لب شکرریزش‏«هزار بیت بگویم که آب از آن بچکد»‏
چو وصف گوهر دندان او کند حیدرهزار لؤلؤ شهوارش از زبان بچکد