گنج

شمارهٔ ۵۳ - سوگندنامه

به آفتابِ جمالت، به نورِ صبحِ جلالبه آستینِ خیالت، به آستانِ وصال
بدان دو سنبلِ پرتاب و سروِ سوسن‌بویبدان دو نرگسِ پرخواب و غمزهٔ قتال
بدان رسن که به مکر و فریب و شیوه و غنجهزار یوسفِ دل کرده‌ای در آن چَهْ چال
به بوسهٔ تو که بر عاشقان شده‌ست حرامبه خون من که به دین تو گشته است حلال
به سرخیِّ رخ باده، به زردیِّ رخ منبه سبزیِّ خطِ سبزت، به دل‌سیاهیِّ خال
به آتشِ رخِ خوبت، به آبِ دیدهٔ منبه خاکِ کعبهٔ کویت، به بوی بادِ شمال
به آهِ سوزِ غریبان، به شامِ تنهاییبه محنتِ شبِ هجران، به ذوقِ روزِ وصال
بدان خدای که چون ابرو و رخِ تو، قمرز صُنعِ خویش کند گاه بدر و گاه هلال؛
که از فراقِ رُخَت نوش می‌کند حیدرز دستِ غصه قدح‌های زهر مالامال