شمارهٔ ۵۱ - فی البدیهه
عروس گل چو به طرف چمن درآمد بازز عشق بلبل شوریده برکشید آواز
به روی خرم گل بلبلان ادا کردندمیان باغ به نوروز نغمه های حجاز
نگار و باده ی لعلی گرت به دست آیدچو لاله فرش زمرد به پیش پای انداز
دلا! چو راز نهان آشکار خواهی کردخیال یار پری چهره ساز محرم راز
بمیر پیش مسافر چو بوسعید از ملکبنه ز عشق چو محمود سر به پای ایاز
ز پا درآمدم از تاب مهر عالم سوزز دست رفته ام از دست یار دستان ساز
چو باز کرد شکار از برم کبوتر دلچه باشد ار نفسی دربر من آید باز؟
چه شد که ملک دل عاشقان مشمر شدمگر ز چشم تو برخاست فتنه در شیراز
ربوده ای دل صاحب دلان به حیله و مکرفزوده ای هوس عاشقان به شیوه و ناز
دلم چو کعبه ی کوی تو دید، کرد طوافتنم چو قبله ی روی تو دید، برد نماز
به مجمع تو بود عود و شمع در خور سوزبه مجلس تو بود رود و چنگ در خور ساز
به گرد کوی تو حیدر چو بگذرد، گویدمگس به منزل سیمرغ می کند پرواز