شمارهٔ ۵۰ - بهاریات
بهار و باده و روی نگار خوش باشدنوای بلبل و بانگ هزار خوش باشد
نگار موی میان در کنار، وقت صبوحکنار سبزه، میان بهار خوش باشد
شراب در سر و مطرب حریف و ساقی مستنگار در بر و گل در کنار خوش باشد
بهار خرم و جام شراب و نغمه ی چنگچگونه بی رخ آن غمگسار خوش باشد
هر آن کسی که چو من بلبل گلی گردداگر خورد ز غمش زخم خار خوش باشد
ز مشک بر ورق روی همچو برگ گلشمحقق است که خط غبار خوش باشد
میان مجلس اغیار و گفتگوی رقیباگر کرشمه کند چشم یار خوش باشد
به مجلسی که کشم جام زهر چون حیدرز دست او چو می خوشگوار خوش باشد
جفا و جور کش ای ناتوان که بر بندهجفا و جور خداوندگار خوش باشد