شمارهٔ ۴۸ - و له ایضا
به ناز اگر ز در آن سرو ناز باز آیدبه صید کردن مرغ دلم چو باز آید
به ناز در چمن جان خود کنم جایشاگر به طرف چمن همچو سرو ناز آید
به مجلسی اگر آن رود را به چنگ آرمچو رود، کار من بی نوا بساز آید
کسی که دیده به محراب ابرویت افکندبه پیش قبله ی روی تو در نماز آید
بر آنکه روز رخت را شبی نظاره کنددل رمیده ی من در شب دراز آید
هر آنکه رشته ی مهر تو در دلش باشدچو شمع از آتش مهر تو در گداز آید
ز غصه حیدر آشفته دل به پای طلبهمیشه بر سر کوی تو از نیاز آید