گنج

شمارهٔ ۲۵ - و له ایضا

اَلْمِنَّةُ لِلَّه که در میکده باز استزآن رو که مرا بر در او روی نیاز است
خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستیو آن می که در آنجاست حقیقت نه مَجاز است
از وی همه مستی و غرورست و تَکَبُّروز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر خلق نگفتیم و نگوییمبا دوست بگوییم که او مَحرم راز است
شرح شکن زلفِ خَم اندر خم جانانکوته نتوان کرد که آن قصه دراز است
پای دل مجنون و خَم طُرّهٔ لیلیرخسارهٔ محمود و کف پای ایاز است
بر دوخته‌ام دیده چو باز از همه عالمتا دیدهٔ من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبهٔ کوی تو هر آن کس که درآمداز قبلهٔ ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان! سوز دل حیدر مسکیناز شمع بپرسید که در سوز و گداز است