گنج

شمارهٔ ۲۱ - و له ایضا

خاک شیراز مگر کعبه عالم شد بازکه برین خاک نهادند همه روی نیاز
باغ فردوس که مرد از هوسش می میردخوش عروسی است ولی رشک برد از شیراز
این هم از لطف خداوند جهاندار بودخلق شیراز به شادی همه در نعمت و ناز
بهر بازیچه ی ما هر نفس از پرده ی غیببازییی می کند از نو فلک شعبده باز
بی نوایی که ز عشاق حرم خواهد بودبا مخالف نتواند که رود سوی حجاز
زین سپس دیده ی رامین و غبار در ویسزین سپس چهره ی محمود و کف پای ایاز
پرده بر عالمیان از سر مستی بدریهمچو صبح ار به درآیی ز پس پرده ی ناز
تا به مسجد رخ چون قبله ی تو می بینمسجده در پیش رخت می برم از بهر نماز
گاه چون عود، روان من دل خسته بسوزگاه چون چنگ، دمی با من سرگشته بساز
حیدر از دام سر زلف گره بر گرهشهمچو گنجشک بلا می کشد از چنگل باز