گنج

شمارهٔ ۱۶ - و له ایضا

ترک سرمست تو خون دل ما می‌ریزدبی‌گنه خون دل خسته چرا می‌ریزد
مردم دیدهٔ دریا دل گوهر پاشمهرچه دارد همه در پای شما می‌ریزد
تا صبا می‌زند از چین سر زلف تو دمنافه‌های ختن از باد هوا می‌ریزد
سنبلت پای دل پیر و جوان می‌بنددنرگست خون دل شاه و گدا می‌ریزد
چون تو در طرف چمن می‌روی ای آب حیاتدر چمن برگ گل از روی حیا می‌ریزد
در گذر دامن تو خاک چمن مشکین کردیا مگر غالیه از جیب صبا می‌ریزد
دست ساقی به صبوحی ز پی دفع خمارمی صافی است که در جام صفا می‌ریزد
تا بگیرد خُتَنَت را به خطا لشکر زنگچین زلف سیهت مشک خطا می‌ریزد
طبع حیدر ز هواداری تو دریایی استورنه این گوهر معنی ز کجا می‌ریزد؟