شمارهٔ ۱۱ - و له ایضا
دوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتمتا به هنگام سحر در بر نگاری داشتم
اختیارم باده خوردن بود و آغوش و کناراز برای آنکه در دست اختیاری داشتم
شاهدی شوخی شگرفی شکری شیرین لبیدلبری سنگین دلی سیمین عذاری داشتم
عیش می کردم به شادی، باده می خوردم به کامغم نمی خوردم که در بر غمگساری داشتم
گاه لعلش بوسه دادم، گه کشیدم در برشگاه با درج عقیقش کار و باری داشتم
کوری چشم رقیبان و حسودان تا به صبحدر بر و آغوش، یاری و چه یاری داشتم
همچو حیدر بنده بودم، پادشه می خواندمشزآن به گوش جان ز زلفش گوشواری داشتم