شمارهٔ ۱۰ - و له ایضا
حسبة لله عزیزان یار من باز آوریددل ز دستم می رود، دلدار من باز آورید
از سر راه وفا از غایت لطف و کرمتا شود غمخوار من، غمخوار من باز آورید
آن طبیب دل که یاقوتش دوان جان بوداز برای این دل بیمار من باز آورید
آن بت مه پیکر خورشید روی زهره چشممشتری وارش سوی بازار من باز آورید
خاک پای مرکبش کآن کحل بینایی بوداز برای چشم گوهربار من باز آورید
ساقیان سیم تن! زآن آتشین آبم دهیدباشد آبی را به روی کار من باز آورید
همچو حیدر در جهان دیوانه گردم روز و شبتا به پیش من پری رخسار من باز آورید