گنج

بخش ۸ - باب اول در عشق که اصل وجودست و مقصود هر موجود

۱۲ بیت
جهان یک قطره از دریای عشقستفلک یک سبزه از صحرای عشقست
مقام عشق بس عالی فتادستاساسش از خلل خالی فتادست
ز کار عشق بهتر پیشه ای نیستبه از سودای عشق اندیشه ای نیست
اسیر عشق آزادی نخواهدگر از غم جان دهد شادی نخواهد
زیان و سود عالم سر بسر هیچهمین عشقست در عالم، دگر هیچ
محبت گر چه شور انگیز باشدغم و دردش نشاط آمیز باشد
بهار عشق را پژمردگی نیستشراب شوق را افسردگی نیست
دلا، پروانه ای، شمعی برافروزبداغ عشق او می ساز و می سوز
گدای عشق و شاه انجمن باشبرو سلطان وقت خویشتن باشد
چو عشق آمد مخور غم، شاد بنشینز غمهای جهان آزاد بنشین
خطاب عاشقان دور از عتابستخطای عارفان عین صوابست
خطا بر عاشق بیدل نگیرندز عاشق هر چه آید در پذیرند