گنج

بخش ۳۲ - باب سیزدهم در شکر گفتن که موجب کمال دولتست و ناگفتن موجب زوال نعمت

۱۴ بیت
بیا، ای رفته همچون ناسپاسانبراه باطل حق ناشناسان
بگو آخر که: کافر نعمتی چیست؟حرامت باد، این بی حرمتی چیست؟
نمی شاید حق نعمت نهفتنشکایت چیست؟ باید شکر گفتن
گرت از شکر باشد صد حکایتز ترک شکر خود میکن شکایت
ز بهر شکر اگر فرزند آدمبقدر هر یک از ذرات عالم
زبانی برکشد همچون زبانهزبان شکر او باشد زمانه
در آن کوشش کند چندانکه خواهینگوید ذره ای شکر الهی
ترا چون هم زبان دادند و هم گوشسخن بشنو، مباش از شکر خاموش
بشکر دست و پا می گو ثناییبراه شکر می زن دست و پایی
چو داری چشم، چشم خود بره داردلت دادند، دلها را نگهدار
بشکر ظاهر و باطن بپردازبظاهر باطن خود را یکی ساز
چو کامت تلخ شد، در شکر زن گامکز آنت چون شکر شیرین شود کام
کسی کو شکر گوید روز سختیرسد آخر بروز نیک بختی
وگر شاکر نباشد روز راحتاز آن راحت بسی بیند جراحت