گنج

بخش ۱۱ - شکایت معشوقان که عاشق صادق را سر باوج عزت برافراختند و مدعیان کاذب را از سر کوه بخاک مذلت انداختند

۲۵ بیت
سحرگاهان، که ابر نو بهارانبعشرت خیمه زد بر کوهساران
بساط کوه شد از لاله گل رنگبرآمد لعل سیراب از دل سنگ
بعشرت خاست نرگس پیش لالهپیاله داشت بر روی پیاله
بهم شاخ و ثمر تسبیح سان شدبرو مرغ سحر تسبیح خوان شد
بتندی بسکه سیل از کوه بگذشتعیان شد چاکها در دامن دشت
جوانان روی در صحرا نهادندچو گل بر سبزه تر پا نهادند
چو نرگس جام زرین برگرفتندشراب لعل را در زر گرفتند
در آن فرخنده روز عالم افروزبگشت سبزه و گلگشت نوروز
بتان جمعی و مشتاقان گروهیگذر کردند بر بالای کوهی
چه کوهی؟ پر شکوه و عرش پایهکه بر بام سپهر افگنده سایه
عقابش با همای مهر هم پرپلنگش با نهنگ چرخ همسر
مه نو کز پس ماهی نمودیپس آن کوه چون کاهی نمودی
فلک چون پشته ای پیراهن اوکه گرد آمد ز گرد دامن او
بهم گفتند معشوقان که: عشاقشدند از عشق ما مشهور آفاق
ولیکن صدق ایشان نیست معلومبود بی صدق کار عشق معدوم
طریق آزمون را ساز کردندصف عشاق را آواز کردند
خطاب آمد بمشتاقان عاشقکه: با ما هر که در عشقست صادق
ازین کوه افگند خود را بپایانکه صدق خویش را سازد نمایان
همان جا صادقان برپای جستندهمان جا کاذبان از پا نشستند
معین شد که: صادق کیست آنجا؟رفیق ناموافق کیست آنجا؟
بحرمت صادقان را پیش خواندندحریف قلب را از پیش راندند
بیک بار از نظر انداختندشازان کوه و کمر انداختندش
موافق خیمه بر چرخ برین زدمنافق خویشتن را بر زمین زد
الهی، از چه کذبم برون آربراه کشور صدقم درون آر
که در هر حالتی بهبودم اینستره سر منزل مقصودم اینست