شمارهٔ ۹۵
بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو بادسری که بر تن من هست خاک پای تو باد
دلم به مهر تو صد پاره باد و هر پارههزار ذره و هر ذره در هوای تو باد
ز خانه تا به در آیی و پا نهی به سرمسرم فتاده به خاک در سرای تو باد
ترا به بسمل من گر رضاست، بسم اللهبیا، بیا، که قضا تابع رضای تو باد
مقصرم ز دعا در جواب دشنامتملائک همه افلاک در دعای تو باد
مباد آنکه رَمَد هرگز از بلای تو دلدرین جهان و در آن نیز مبتلای تو باد
به درد خوی گرفتم، دوا نمیخواهمهمیشه در دل من درد بی دوای تو باد
چه لطف بود، رقیبا، که رفتی از کویش؟بدین ثواب که کردی بهشت جای تو باد
اگر هلالی بیچاره در هوای تو مردبرای مردن او غم مخور، بقای تو باد