شمارهٔ ۶۴
جان من، الله الله! این چه تنست؟نه تن تست، بلکه جان منست
این که گل در عرق نشست و گداختهمه از انفعال آن بدنست
صد سخن گفتمت، بگو سخنیکین همه از برای یک سخنست
هست دشنام تلخ تو شیرینچون نباشد؟ کزان لب و دهنست
یک شب از در درآ، که ماه رختشمع بزم و چراغ انجمنست
پیش روی تو شمع در فانوسهست آن مرده ای که در کفنست
کشتی و سوختی هلالی راهر چه کردی بجای خویشتنست