شمارهٔ ۴۲۰
چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟عشق خوبست، ولیکن نه بدین رسوایی
خواستم پیش تو گویم غم تنهایی خویشآمدی سوی من و رفت غم تنهایی
مست عشقیم، اگر هیچ ندانیم چه غم؟ذوق نادانی ما به ز غم دانایی
بر زمین جلوه نمودی، فلک از رشک بسوختکه فلک را ملکی نیست به این زیبایی
سرو و گل نازک و رعناست، ولی نتوان یافتگل باین نازکی و سرو به این رعنایی
در چمن پیش تو رشکست ز نرگس ما راگرچه مشهور جهانست به نابینایی
رفتی و دیر شد ایام فراقت، چه کنم؟زود باز آی، که مردم ز غم تنهایی
چون سگ توست هلالی، دگرش منع مکنکه در این راه چرا میروی و میآیی؟