گنج

شمارهٔ ۳۴۸

سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم دروبا چنین غمها کجا باشد دل خرم درو؟
در دهان غنچه از لعل تو آب حسرتستاینکه پندارند مردم قطره شبنم درو
سالها حیران او بودم، کسی آگه نشدزانکه حیرانند چون من، جمله عالم درو
عاشقان را آن سر کو از همه عالم بهستو آن سگان هم بهتر از خیل بنی آدم درو
تا هلالی را شمردی از سگان کمترینهیچ کس دیگر نمی بیند بچشم کم درو