شمارهٔ ۳۴۷
ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی توروی با ما کن، که چشم او نبیند روی تو
دیده نااهل و روی این چنین، حیفست، حیف!چشم بد، یارب، نیفتد بر رخ نیکوی تو!
بعد ازین سر از سر زانو نخواهم برگرفتتا نبینم غیر را زین بیش همزانوی تو
می کنی بیداد و میگویی که: این خوی منستاین چه خوی و این چه بیدادست؟ داد از خوی تو!
چون نیامیزی بمن، در کوی خود زارم مکشخون من، باری، نیامیزد بخاک کوی تو
ما چو از هر سو بخاک کویت آوردیم روبعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی تو
خاک ره گشتم، گر آب دیده بگذارد مراهمره باد صبا برخیزم، آیم سوی تو
همچو ماه نو هلالی خم نگشتی شام غمگر نبودی مایل طاق خم ابروی تو