گنج

شمارهٔ ۳۴۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: مدرو۹ بیت
سازم قدم ز دیده و آیم بسوی توتا هر قدم بدیده کشم خاک کوی تو
روی تو خوب و خوی تو بد، آه! چون کنم؟ای کاش! همچو روی تو می بود خوی تو
منما جمال خویش بهر کج نظر، که نیستچشم بدان مناسب روی نکوی تو
جان و دل آرزوی وصال تو کرده اندمن نیز کرده با دل و جان آرزوی تو
چون من هلاک روی توام، رخ ز من متاببگذار تا: هلاک شوم پیش روی تو
ای دل، ز دیده گریه شادی طمع مدارکین آب رفته باز نیاید بجوی تو
ساقی، مران ز مجلس خویشم، که خو گرفتدستم بجام باده و چشمم بروی تو
گفتی: کنم هلالی دیوانه را علاجای من غلام سلسله مشک بوی تو
از لطف گفته ای که: هلالی غلام ماستای من غلام لطف چنین گفتگوی تو