گنج

شمارهٔ ۳۳۴

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ایاو۷ بیت
خاکم بره پیک حریم حرم اوباشد که بجایی برسم در قدم او
بر داغ دلم مرهم راحت مگذاریدتا کم نشود راحت درد و الم او
زین گونه که بر من ستم دوست خوش آیدخوش نیست که بر غیر من آید ستم او
می سوزم و این آه جگر سوز دلیلستکز جان و دلم دود برآورد غم او
داریم امید کرم از یار، ولیکندیدیم ستمها و امید کرم او
از تیغ تو صد کشته شود زنده بیک دمگویا دم جان پرور عیسیست دم او
گفتم که: هلالی ز غمت سوی عدم رفتگفتا: چه تفاوت ز وجود و عدم او؟