شمارهٔ ۳۲۲
شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرونوزان نم لاله خونین برآورده علم بیرون
گر از طوف حریم کعبه کویت خبر یابدز شوق آن پرد روح از تن مرغ حرم بیرون
در آب و آتشم، از دیده و دل، دم بدم، بی تومرو، بهر خدا، از دیده و دل دم بدم بیرون
دل احوال پریشانی خود بنویسد از زلفتکه سوزد کاغذ و دود آید از نوک قلم بیرون
ز تیر آه می دوزد هلالی چاکهای دلکه ناید از دل صد پاره او درد و غم بیرون