شمارهٔ ۳۱۸
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ایمن۷ بیت
گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟خواستم مرگ خود، اما بر نیامد جان من
درد من عشقست و درمانش بغیر از صبر نیستچون کنم؟ کز درد مشکل تر بود درمان من
من خود از جان بنده ام فرمان عشقت را، ولیتا چه فرماید مرا این بخت نافرمان من؟
شمه ای ناگفته از سوز دلم، شهری بسوختآه! اگر ظاهر شود این آتش پنهان من!
وه! چه روی آتشینست آن؟ که گاه دیدنششعله ها، پندارم افتادست در مژگان من
بس که من مدهوش و حیرانم ز چشم مست اوهر کرا چشمیست می باید شدن حیران من
چون هلالی گوشه چشمی گدایی میکنمگه گهی سوی گدای خود نگر، سلطان من