گنج

شمارهٔ ۳۰۳

عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کندردمندان را بدرد نو مبارک باد کن
گفته ای: در دین ما رسم فراموشی خطاستچون کنی از ما فراموش، این سخن را یاد کن
با من آغاز تکلم کردی و بیخود شدمتا از اول بشنوم، بار دگر بنیاد کن
زینهار! ای دل، چو آن سلطان خوبان در رسدحال ما را عرضه ده، کر نشنود فریاد کن
ای فلک، زان سنگها کز نقش شیرین کنده شدگر توانی زیب روی تربت فرهاد کن
ترک جان گفتیم و بیدادت هنوز آخر نشدآخر، ای سلطان خوبان، ترک این بیداد کن
ای پری پیکر، هلالی از غمت دیوانه شدگر نوازش می کنی، او را بسنگی شاد کن