شمارهٔ ۲۵۶
با تو خواهم شرح غمهای دل محزون کنملیک از خوی تو میترسم، ندانم چون کنم
چند دارم در فراقش حالت نزع روان؟کاشکی! یکبارگی جان را ز تن بیرون کنم
من به این دل بس نمیآیم، ندانم چاره چیست؟تا به چند افسانه گویم؟ تا به کی افسون کنم؟
گر به دامان فلک ریزم، هلالی، اشک خودرنگ زرد ماه را همچون شفق گلگون کنم