شمارهٔ ۲۴۸
مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم
اگر به سوی تو گاهی کنم ز دور نگاهیهنوز بر حذر از نازکی خوی تو باشم
چو سر عشق تو گفتن میان خلق نشایدبه گوشهای بنشینم، به گفتگوی تو باشم
زهی خجسته زمانی! که بعد مرگ رقیباننشسته، با دل آسوده، روبروی تو باشم
تو آن بتی، که من بتپرست همچو هلالیبه هر کجا که روم، روی دل به سوی تو باشم