شمارهٔ ۲۴۷
تا عمر بود، در هوس روی تو باشمدر خاک شوم، خاک سر کوی تو باشم
فردای قیامت نروم جانب طوبیدر سایه سرو قد دلجوی تو باشم
خوش آنکه زبان از پی دشنام برآریمن دست برآورده، دعاگوی تو باشم
پهلوی تو پیوسته نشینند رقیبانتا من نتوانم که بپهلوی تو باشم
از غمزه تو کاست تن من، که چو موییمن موی شوم در خم گیسوی تو باشم
هر گه که تو از ناز بری دست بچوگانخواهم همه تن سر شوم و گوی تو باشم
ای شاخ گل تازه، منم بلبل این باغمعذورم، اگر شیفته روی تو باشم
روزی که فلک نام مرا خواند: هلالیمی خواست که من مایل ابروی تو باشم