گنج

شمارهٔ ۱۸۹

قد تو عمر درازست و سرو گلشن نازبیا و سایه فگن بر سرم، چو عمر دراز
ز گریه، بی تو، مرا بسته بود راه نظرتو آمدی و نظر می کنم بروی تو باز
چراغ عشرت من مرد و بر تو ظاهر نیستبیا، که پیش تو، روشن کنم بسوز و گداز
ز آسمان و زمین فارغیم، در ره عشقدرین سفر چه تفاوت کند نشیب و فراز؟
بروی زرد هلالی ز روی ناز مبینکه از جهان بتو آورده است روی نیاز